برچسب: پایان,
نویسنده: باران زارعی
برچسب:
نویسنده: باران زارعی
یکی از دوستام بهم گفت که غم هاشو فراموش میکنه با خودم گفتم مگه میشه چجوری آخه بعد یاد یه چیزی افتادم که من اصلا جایگاهی برای فراموش کردن تو زندگیم ندارم من همه چی یادم می مونه ........فراموش کردن حرف آدمایی که برام مهم نیستن فراموش کردن خاطرات بد وصد البته تجربه کسب کردن از اون خاطرات فراموش کردن راه خیلی خوبیه اما برای آدمی مثل من که کینه شتری ام فراموش کردن برام سخته اگه فراموش کنم چه برخورد ها
چند روز حالم خوب بود ولی امروز ناراحتم دلم میخواد گریه کنم زندگی من پر از تنهایی و عذاب وجدان شده سعی میکنم برا خودم حال خوب بسازم وقتی بنویسی حال خوب کم کم سراغت میاد بعد از چند وقت یه حس ارامش بهم دست داد ولی امروز اون حس رو نداشتم آشوب بود تا ارامش ... دیشب خواب دیدم یه جا مهمون بودم و با صاحب خونه دعوام شد هرچی از دهنم در اومد گفتم خیلی بد بود اخه اون میخواست تو زندگیه من فضولی کنه خلاصه خواب